كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

840

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و لايح باشد كه چون ارادت حق جلّ و علا به بودن امرى تعلّق گيرد اسباب آن به ظهور آورده حكم قضا و قدر راند و جواهر گرانمايهء عقل را از خزانهء دماغ عقلا ستاند و آينهء راى روشن خردمندان را به غبار فكرهاى پريشان تيره گرداند و بعد از اجراى حكم قضا عقل ايشان را بازدهد تا به فكر صواب معترف شوند كه خطا كرده‌اند و اشارت به اين است قوله عليه السلام اذا اراد اللّه انفاذ قضائه و قدره سلب من ذوى العقول عقولهم . بنابراين مقدّمه ، ارادت حضرت ملك علّام تعالى شانه نظر لطف از اهالى شام برداشته ايشان را به تدبير و رايشان بازگذاشت تا به بدى افعال مستحق و بال و نكال شدند و كتاب آسمانى از اين حال خبر مىدهد حيث قال عزّ قايلا و إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً . « 1 » و اتمام اين كلام به نوع بسطى اختتام خواهد يافت و آن‌چنان است كه : حضرت صاحب‌قران ، در سنهء خمس و تسعين كه فتح بغداد و عراق عرب فرمود ، خواجه شيخ ساوه‌اى را ، كه حسب معالى او به نسبت « 2 » عالى آراسته بود ، پيش پادشاه مصر ، الملك الظاهر برقوق ، فرستاد چنانچه در سال مذكور شرح آن مسطور است و چون ايلچى به رحبه كه از حدود شام است رسيد او را موقوف داشته خبر به مصر فرستادند و برقوق بىسابقهء عداوتى ، به سعى سلطان احمد جلاير كه آن زمان در مصر بود ، به قتل ايلچى حكم فرمود ، با آن‌كه رنجانيدن ايلچى به رسم شرعى و عقلى و يوسون ملكى و ملى روا نيست . نظم كه بر ايلچى كشتن و بند نيست * جز اين هركه گويد خردمند نيست آن بىگناه را با تمام ملازمان كشتند و از شومى عاقبت آن نينديشيدند و العجب كه حكايت ايلچى و بازرگانان كه چنگيز خان فرستاده و سلطان محمد

--> ( 1 ) . سورة الأسراء 16 . ( 2 ) . ك : نسب .